تبليغاتX
fall in love
 باختم

ببار بارون٬شاید آروم بگیرم

 

ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است

 

تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است

 

ببار ای مهربون قلبم شکسته

 

ببار ای همزبون٬تنها و خسته

 

صدای چک چک آواز خوندن

 

ترانه تو قفس آوای بودن

 

ببار حالا از این درد زمونه

 

که تنها منو کرده دیوونه

 

بازم دلم بهانه کرده

|+| نوشته شده توسط mdyh در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 شمع

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند


آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد


فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد


صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد


راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد


آدمك نغمه آغاز نخوان  !!
به خدا آخر دنياست بخنــــد . . .

 

|+| نوشته شده توسط mdyh در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 عاشقتم

 

عشق را تن پوش جانم مي كني 
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
 
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
...كي مرا با خود از اينجا مي بري
 
 
|+| نوشته شده توسط mdyh در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 قلب

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

|+| نوشته شده توسط mdyh در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 سوتک...!

این شعر زیبا از شهید دکتر علی شریعتی متفکر و روشن فکر دینی است...

« سوتک »

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد...؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت...؟

ولی بسیار مشتاقم...ُکه از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد...

خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...

بدین سان بشکند در من...

سکوت مرگبارم را...!

|+| نوشته شده توسط mdyh در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387  |
 من هنوز از قطب نزاده ام
 

 

 

 

/ ها ،

    هو

/ ها ،

    دو

/ ها ،

    سه

/هابر ، هاهو، برها

/ نه اين جا ، جاي ماندن است

/ نه جاي ديگري هست كه جاي ماندن باشد

/ مي‌سوزند

/ از آسمان جلز و ولز

/ به پائين مي‌افتند

/ هورقليا، كف‌اش به زمين رسيده است!

/ نترسيد ! كسي طوري نمي‌شود

/ يعني طوري نمانده است كه ديگر كسي آن طوري شود

/ پايِ بسته فقط به درد قطع كردن مي‌خورد

/ سري كه درد مي‌كند فقط درمانش ديوار است

/ نفس آنقدر كم است كه به اقتضاي جنون كشيده مي‌شود و گرنه خودش خوب مي‌داند كه طاعون، وبالِ وبا نمي‌شود

/ سياهي‌اش به صبح مي‌زند اما شبش را نمي برد فقط خط مي‌زند

/ تمام خطوطِ خطِ ناخط را

/ دختري كه پايش ميان كوچه جا مانده ، شما باور كنيد اگر نه لي لي نمي‌كرد بزرگ مي‌شد و صدايش بي‌پايش كوتاه مي‌ماند از سايه‌اش!

/ زمين آنقدر سر مي‌خورد كه شما ، نه ، من، نه، هيچ گردي را نمي‌شناسد ، مدار يعني بگرد ... بي آنكه بداني گردش حكمي‌ست مدور !

/ ديدم كه هوروس در خاك مانده است و گرنه از ابتدا قرار بود باران ببارد اما آخرش آتش ملزم شد،

         باريد ...

             سه شبانه روز!

سه شبانه روز بر من مي‌باريد ، تگرگ مي‌شد و بر آسمان فرا مي‌باريد و آسمان يخ مي بست !

/ من هنوز از قطب نزاده ام اما طالعم مي‌گويد گرمايم بوران مي‌كند

/ شما هرجا خاكم كنيد من دوباره گِلش مي كنم

/ بستگي دارد ...

/ آدميزاد هميشه بستگي دارد

/ به صبح كه مي‌انجامد ،

/ يعني هنوز زنده است !

/ تقديرش كف كرده است بر لب دريا شناور مي‌شود !

/ گفتم مي‌گفتم

/ گفتن يعني هنوز مي‌شود گفت

/ بي آنكه به خاك بياويزم كمي حضورم درد مي‌كند اما به جايش تمام باورم بي رنگ است!

/ خودم اين راه را آمده ام

/ شما نياورده ايدم ...

/ من راست نمي‌گويم

/ شما مي آوريدم

/ من مي‌برمتان

/ و بعد همه درآمد و شد

/ مي‌آوريم

/ مي‌بريم ...

/ اگر خودش بالاي آسمان زانو زده

/ من كه پايم قطع شده

/ روي زمين لي لي مي‌كنم !

/ من هم مي توانم بزرگ نشوم

/ يا هرگز بزرگتر نشوم

/ تا همه چيز را همانقدر كه هست ببينم

/ اين حالت  گذراست مثل سرم كه شكسته ، اما تمام مسير قرمز ، سياه ... مي‌گريست،

             خودش بر خودش سنگين بود،

             اما وقتي سرجايش هست كسي چه مي داند

حتماً بايد باشد ، درد هم كه مي‌كند ...

/ كسي چه مي داند شايد بايد بكند!

/ هميشه كند مي رود

/ وقتي تند مي رود حتما رگبار مي زند

/ گفته بودم دوستت دارم اگر شنيده بودي هنوز در متن بودم

/ متنم كه پاره مي شود ، تو دوباره خودت آغازش مي كني

/ تمام دروغ زبان را بلعيده ام ...

                 كش مي آيم ، كش مي دهم و

بعد پاره پاره مي شوم ...

/ من را تا تمام نكني كجا مي خواهي خودت را آغاز كني ؟!

 
.........................................

از مجموعه ی بن‌بست مادموازل سرخاب

 

|+| نوشته شده توسط mdyh در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387  |
 خبر

خبر به دورترين نقطه ي جهان برسد

نخواست او به من خسته بي گمان برسد

شكنجه بيشتر از اين كه پيش چشم خودت

كسي كه سهم تو باشد به ديگران برسد

چه مي كني اگر او را كه خواستي يك عمر

به راحتي كسي از راه ناگهان برسد

رها كني بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترين نقطه ي جهان برسد

رها كني برود از دلت جدا باشد

به آن كه دوست ترش داشته به آن برسد

گلايه اي نكني بغض خويش را بخوري

كه هق هق تو مبادا به گوششان برسد

حدا كند كه ... نه نفرين نمي كنم  نكند

به او كه عاشقش بوده ام زيان برسد

خداكند فقط اين عشق از سرم برود

خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد

|+| نوشته شده توسط mdyh در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 اتل متل
اتل متل یه سارا

       نشسته پیش دارا

             چه عشق و عاشقایی

                            چه محرم دلایی

                                      نشسته ان چه آروم کنار هم مهربون

داره میاد یه آقا

   لباساش هست چه آشنا

       پشت سرش یه خانوم هستن با هم همنشون

           آقا پلیس مهربون داره میره پیششون

میرن به پیش سارا

      به لباساش گیر می دن

            از رابطش می پرسن به دارا هم گیر میدن

سارا میگه منم من سارای توی قصه

         اون که هر روز به عشقش می رفتی تو مدرسه

                منم همون که یک روز انار به دست تیر خوردش

                        برای این انقلاب چه کارا که نکردش

حالا اینجا وایسادی از من ایراد می گیری

        میخوای توی خیابون ازم امضاء بگیری

             خانوم پلیس بدجنس سارا جونو کتک زد

                     درارا رو هم اون آقا زیر پاهاش لگد کرد

اونایی که همون روز این صحنه هارو دیدند

فقط بهش خندیدند انگار اینو ندیددند

           فرهنگ ایرانیا مثل گندم درو شد

                     برای آوردنش پلیس ارشاد بنا شد  

پلیس ارشاد ما خودش عین فساده

                   برای این دخترا فقط فکر گناهه

غیرت ایرانیا مثل باد هوا شد

برا اروپاییا درس جغرافیا شد

|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 من صبورم اما
 من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم ...

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم...

من صبورم اما چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !!!

من صبورم اما ...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم ...

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم...


              من صبورم اما ...آه ... این بغض گران .... صبر چه می داند چیست!؟

|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 زیباییها

 

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

دوستی زیباست*** اما بدون کلک

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک

                                                         mehrdad

 

مانده ام در کوچه هاي بي کسي

 

 سنگ قبرم را نميسازد


کسي مرده ام خاکسترم راباد برد


بهترين يارم مرا از ياد برد

|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 مقایسه دانشگاه با فیلم ها
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 آهای تو که این همه دوری از
زیباست مگه نه

 نمی دونه که من واسش می خونم

 

 نمی دونه که من به پاش می مونم

 

 نمی دونه که عاشقش شدم

 

 نمی دونه که قلبم واسه اونه

 

 نمی تونه تنها بدون اون بمونه

 

 نمیشه از عشق بدون اون بخونه

 

 

دوستت دارم

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

        دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 دلم بد جوری گریه می خواد ...
دلم می خواد اونقدر گریه کنم که دیگه چشام نا نداشته باشند , نه دلم می خواد  هق هق بزنم , بلند بلند گریه کنم , دلم می خواد تا خود صبح زار بزنم . اونقدر گریه کنم تا همه مردم این شهر مثل خودم بیخواب بشند ,

آخه دلم بد جوری گرفته ...

آخه به من شک دارند بهم میگن تو نمی تونی , مثل فلانی که گفت و نتونست ,

آخه به من میگن حرفات بچه گونه است , فکر می کنن جوگیر شدم , اما نشدم , شدم ؟؟؟

وای که چقدر بدم میاد منو با آدمای ضعیف مقایسه کنند آدمایی که از سه عضو مثلث عشق فقط سکس رو یادشون مونده , جالبه که منو با این آدما مقایسه می کنند و میگن: تو نمی تونی .

شایدم حق با اوناست, شاید منم ضعیفم, شاید واقعا من نمی تونم ,

آخه نمی شه که همه دروغ بگند و من راست بگم ,

اونم کسانی که از چشام بیشتر قبولشون دارم ,

نمی دونم من می تونم ؟ یا نمی تونم ؟
بخاطر همین دلم میخواد گریه کنم  . چون من هیچی نمی دونم ,

دلم می خواد به خاطر همه چیزهایی که نمی دونم گریه کنم..

|+| نوشته شده توسط mdyh در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 

 

 

 

 
|+| نوشته شده توسط mdyh در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 30 قانون جهانی موفقیت
قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد. پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.

قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد . شما هميشه هماهنگ با انتظارات تان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.

قانون تمركز:
هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي كند. بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

قانون عادت:
حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛ و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.
 
قانون انتخاب:
زندگي ما نتيجه انتخاب هاي ما تا اين لحظه است. چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي افتد در دست خودمان است.

قانون تفكر مثبت:
براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است. شيوه تفكر شما نشان دهنده ي ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

قانون تغيير:
تغيير ، غير قابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.

قانون كنترل:
سلامتي ، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي آيد.

قانون مسؤوليت:
هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته ايد. مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.

قانون پاداش:
عالم در نظم كامل به سر مي برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي گيريم. هميشه از همان دست كه مي دهيم از همان دست مي گيريم. اگر از عالم بيشتر دريافت مي كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي بخشيد.

قانون خدمت :
پاداش هايي را كه در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد. هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي كنيد.

قانون علت و معلول:
هر چه به دليلي رخ مي دهد. براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.

قانون ذهن:
شما تبديل به همان چيزي مي شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي كنيد. پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

قانون عينيت يافتن ذهنيات:
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست. كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد. زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.

قانون رابطه مستقيم:
زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست. بين طرز تفكر و احساسات دروني شما ، و عملكرد و تجارب بيروني تان رابطه مستقيم وجود دارد. روابط اجتماعي ، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.
قانون باور:
هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي شود. شما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده ايد. پس بايد باورهاي محدود كننده اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن ها را از بين ببريد.

قانون ارزش ها:
نحوه عملكرد شما هميشه با زير بنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه
ارزش هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي كند ادعاهاي شما نيست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.

قانون تأثير تلاش:
همه اميد ها، روياها، هدف ها و آرمان هاي ما در گرو سخت كوشي است. هر چه بيشتر تلاش كنيم؛ موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.

قانون آمادگي :
در هر حوزه اي موفق ترين افراد ، آن هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي كنند. عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.

قانون حد توانايي :
شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم ترين كارها وقت كافي هست. هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي كنيم. اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.

قانون تصميم:
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است. در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.

قانون خلاقيت:
ذهن ما مي تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد . هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي شود و چون توانايي ما در خلق ايده هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.

قانون استقامت:
معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي ها، شكست ها و نااميدي هاست . استقامت ويژگي اساسي موفقيت است . اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.

قانون صداقت:
خوشبختي زماني به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم. همواره بايد با آن بهترين بهترين ها كه در درون مان وجود دارد صادق باشيم.

قانون انعطاف پذيري:
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست يابي به آن ها انعطاف پذير باشيد. درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف پذيري از ضروريات است.

قانون خوشبختي:
كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي كند واحساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي سازد، نه خود وقايع. هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست. كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد.

قانون تعجيل :
ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم، به هميت دليل است كه در تمام عرصه هاي زندگي بي قراريم.

قانون فرصت:
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي زندگي مان به وجود مي آيد. پس بزرگترين فرصت ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.

قانون خود شكوفائي:
شما مي توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد. آن هايي كه مي آموزند توانا هستند.

قانون بخشندگي :
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد. شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت خواهيد شد كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد
|+| نوشته شده توسط mdyh در پنجشنبه دوم اسفند 1386  |
 i want to share every moment with you
 
|+| نوشته شده توسط mdyh در پنجشنبه دوم اسفند 1386  |
 عجب ديوانه بودم من كه بستم دل به چشمانت

به قدر هرچه گل ديدم مرا ازار كردي تو

                                        خيانت را دوباره در دلم تكرار كردي تو

عجب ديوانه بودم من كه بستم دل به چشمانت و

                                       كار قلب اين ديوانه را دشوار كردي تو

          چقدر از التماسم پيش مردم ابرويم رفت

                              چقدر اين چشمها را پيش مردم خار كردي تو

شنيدم بارها با ديگران بودي و ليكن حيف

                                شهامت مال هركس نيست پس انكار كردي تو

چقدر اشعار زيبايي برايم خواندي و گفتي

                                          و بازي با دل بيمار من بسيار كردي تو

شبي كه ديدمت با ديگري در كوچه جا خوردي

                                        و ناچار اين طلوع تازه را اقرار كردي تو

دلم مي خواست عكست پيش من باشد نشد زيرا

                                     مرا در دادن هر چه كه بود اجبار كردي تو

نمي بخشم تو را او را و هركس را كه بد باشد

                                    خدايم خود تلافي مي كند هر كار كردي تو

نمي بايست نفرين اخرين پيمان ما باشد

                                          مرا اما به اين كار غلط وادار كردي تو

دلم را ديگر از هرچه نگاه و ارزو كندم

                                              تمام پنجره هاي مرا ديوار كردي تو

چه حسني داشت درد اين شكست تلخ مي دانم